محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
50
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
اميرزاده متوجه بغداد گرديد و سلطان مراد بن يعقوب ، پادشاه عراق عجم جمع قشون كرده با هفتاد هزار لشكر به سمت همدان آمد و اسلمش بيگ نيز با لشكرى كه داشت به اردوى سلطان مراد ملحق شد . شاه اسماعيل قنبر نام غلام پدر خود را فرستاده آنها را دعوت به اطاعت خود نمود ، نپذيرفتند و جوابهاى پريشان گفتند . لهذا شاه اسماعيل متوجه همدان شد . درين نواحى جنگ سختى فى ما بين فئتين درگرفت و بعد از كشش و كوشش بسيار ، سلطان مراد مغلوب شده به طرف شيراز گريخت و شاه اسماعيل هم در چمن همدان نزول كرد و بر عراق استيلا يافت . در سال نهصد و نه [ 909 ] لشكر به طرف شيراز كشيد . اين خبر را كه سلطان مراد شنيد ، خوف و هراس بر او غالب شده ، متوجه بغداد گرديد و شاه اسماعيل بدون تحمل كلفتى [ مشقّتى ] « 1 » شيراز را متصرف شده ، از براى قبول مذهب شيعى از علما و غير ، هزاران نفس را كشتند . « 2 » و در همين سال ، لشكر شاه اسماعيل بعد از جنگهاى سخت قلعهء گلخندان و قلعهء فيروزكوه و قلعهء آستارا را فتح كردند و در رستمدار و مازندران نايل فتوحات كثيره شده ، مير حسين جلاوى و مراد بيگ جهانشاهلو و ساير امرا را اسير كردند . مراد بيگ و امرا را با به فرمان شاه اسماعيل در جلو آتش نگاه داشته زنده كباب كردند و حسين بيگ را نيز در قفس آهنين حبس نمودند . چون حسين بيگ بسيار غيور بود ، خود را با خنجر زد و آخر كار از تأثير آن زخم كشته شد و به اين جهت دولت جلاويه منقرض گشت و مملكت آن دولت نيز منقسم بر ممالك صفويه گرديد . و از فضلاى اهل سنت قاضى مير حسن يزدى به امر شاه اسماعيل به قتل رسيد . در سال نهصد و ده [ 910 ] شاه اسماعيل متوجه طرف يزد گرديد . محمد كره شهر را تسليم ننموده متحصن شد . سه ماه على التوالى مملكت را مدافعه كرده ، عاقبت لشكر شاه اسماعيل قلعه را به صولت دليرانه فتح و محمد را اسير و اهالى شهر را قتل عام كردند و به امر شاه اسماعيل محمد كره را بعدها در اصفهان سوختند . بعد از اتمام كار يزد ، ايلغار به جانب طبس نمودند . چون اهالى ولايت از در مخالفت در آمدند ، هفت هزار نفر از آنها به قتل رسانيده شد و از آنجا شاه اسماعيل به اصفهان آمد و از سادات امير غياث و شاه تقى الحسينى و مير حسين ميبدى را كشت و خانههاى آنها را سوزاند .
--> ( 1 ) . تفاوت دو نسخه ، غير از يكى دو سه مورد مهم ، در همين كلمات ويرايشى است كه نمونهاش را در اينجا آوردهايم . ( 2 ) . چنين آمارى در هيچ منبع صفوى نيامده است . تنها دربارهء كازرون اطلاعاتى در دست است كه مقاومتهايى صورت گرفته و كسانى از بين رفتند . ( نك : تاريخ نگارستان ، ص 268 ؛ تكملة الاخبار ، ص 42 ) . حساسيت مؤلف را در اين زمينه ، از مجموعهء نگرش وى در اين كتاب آگاهيم و به وى كه نزديك به چهار صد سال پس از آن ماجرا اين وقايع را مىنويسد ، نمىتوانيم بسان يك منبع دست اول ، نگاه كنيم .